رادوین دوم

دومین رادوین یا رادوین دوم اسم نوت بوک جدیدمه که من به مناسبت روز تولدم گرفتم....

و چون اولین هدیه ای بود که از رادوین می گیرم این اسم را بهش دادم...

از همه ی دوستان و خانوادم که این هدیه را بهم دادن کلی تشکر می کنم خیلی خیلی عالی بود...

بدون شرح....

۱

۲

۳

۴

۵

۶

۷

۸

۹

۱۰

۱۱

۱۲

۱۳

۱۴

۱۵

۱۶

۱۷

۱۸

۱۹

۲۰

۲۱

۲۲

۲۳

۲۴!

ما و امتحان 10 روزمون...

خب 10 روزی بود که بابا مسافرت بود و مامان به خاطر تولد رادوین، خونه ستاره بود....

پس من و ستی باهم تنها موندیم و الان که همه آمدن خونه ی ما و دوباره همه پیش همیم، من و ستی از آزمایش 10 روز تنها موندن تو خونه سربلند بیرون آمدیم و خونه را منفجر نکردیم.... البته من که می دونستم از پسش بر میام اما به مامانم حداقل ثابت شد....

ناقوس ها برای که به صدا در آمدند؟

صدای سازت با سازم کوک است.... صدای سازت مرا، روحم را به رقص وا می دارد... صدای زمان را می شنوم، ضربان ناقوس را که با هر ضربه مرا تا اوج آسمان ها می برد....

ناقوسی که به صدا در آمده است، برای من می نوازد....


برای یک دوست، یک معلم

باغت آبادا انگوری 
دلت شاداب انگوری
 
شهرت بی خار انگوری
 
عمرت پایدار انگوری
جشنت با یار انگوری

یار میگه دوستت دارم غصت چیه انگوری 
یار میگه تو رو دارم غصت چیه انگوری

یار میگه با هم باشیم غمت چیه 
یار که باشه غمت چیه ؟ غمت چیه ؟

یار اگر یار باشه همدم و هم غار باشه 
دیگه دنیا رنجی نداره دل ما غمی نداره

انگوری غصه نخور شبها همه تموم میشه 
روز میرسه دوباره  اشکامون  لبخند میشه

صبح میرسه از اون دورا 
شب می افته از اون بالا

شاد میشه دل همه 
بدی میره واسه همه

یار میمونه با یه دنیا بوسه 
شهر میمونه با یه دنیا بوسه


وقتی این شعر را خوندم بلافاصله یاد شما افتادم.... واسه همین برای شما اینجا می گذارمش... به خاطر ۸سال زیبایتان

 

من، خاله؟!!!

وقتی ستاره را می بینم که مامان شده هنوز باور نمی کنم. آخه سناره؟ مامان؟!!

عاشق پسرشم. یه پسر تپل و خوشگل اما مامان بودن ستاره یه ذره عجیبه.... یه جوریه....

یه جوراییم می ترسم با ازدواج ستاره من و ستاره خیلی دنیامون عوض شد. دغدغه های متفاوت، مدل زندگی متفاوت.... حالا که مامان شده احتمالا حالا حالا ها من نمی تونم درکش کنم....

اما از همه ی اینا گذشته پسرش واقعا بی نظیره... یکی از بهترین حس های عالم را دارم الان، بعد از مدت ها از این که الان ایرانم واقعا خوشحالم. فکر کنم اگر الان خارج از کشور بودم دق می کردم.... آخه من!!! خاله خانومم:))) و اون اولین خواهر زادمه...