یک جمله

 

این جمله را امروز جایی خوندم و خیلی دوستش داشتم برای همین گذاشتمش اینجا:

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص

من 5 سال پیش

روزهای عجیبیست گویا ۵ سال پیش است کمی بزرگ تر کمی عاقل تر...  همان ۵ سال پیش است اما این بار به جای پیوند، تولدی در پیش رو داریم و به جای دوستان قدیمی دوستانی جدید و عزیزی....

 

تمام تلاش

قول می دم که تمام تلاشم را می کنم اما گاهی اوقات تمام تلاش هم کم است....

این بار اینگونه نخواهد بود...

صدا

صدایم را می شنوی....

صدایت می کنم...

جوابم را نمی دهی...

صدایت می کنم...

دلتنگی هام...

این روز ها دیگر نه خودم را می شناسم نه می فهمم. فقط دلتنگمُ می خوام درس بخونم تا به دلتنگیام فکر نکنمُ شاید این بار حلش کنم...

فقط فیزیک خوندن باعث می شه که فکر کنم. دارم فیزیک می خونم نه برای GRE نه برای کنکور برای اینکه کمک کنه شاید احساس بهتری نسبت به خودم داشته باشم.... شاید تمرکز کنم ....

این روزا خبرهای خوشحال کننده حتما با یه رفتنی همراهه. هر کی می گه آخ جون فلان دانشگاه قبولم کرد یعنی اینکه داره میره. رفتن دلتنگی داره و من دلتنگ اوناییم که رفتن....

خبر بدم که تا دلت بخواد هست.... از رفتن ها اونم همه مدله...