تمام غرغر ها و ناراحتی هایی که پشت این متن هست
من یک دخترم که تو ایران به دنیا امدم. تو ایران یه جورایی هر چی مربوط به دخترا می شه قبیحه... حتی من که از خانواده ای روشنفکر اومدم هم از این قاعده مستثنی نیستم... تو ایران صحبت کردن راجع به روابط زن و مرد قبیحه... هیچ وقت نفهمیدم که چرا یکی از طبیعی ترین اتفاق هایی که توی دنیا وجود داره انقدر تو ایران قبیح شناخته می شه.... یه جورایی مثل اینه که تو یه کشور حرف زدن راجع به غذا بد باشه تازه حرف زدن راجع به اون نه غذا خوردن!!!! تو ایران یه جورایی هر چی به دختر می شه قبیحه.... خندیدنش، بلند حرف زدنش، لباس پوشیدنش و غیره. حالا من به عنوان یه ایرانی اونم یه دختر ایرانی، آمدم به دنیایی که پر از آدم هایی از همه جای دنیاست. و دارم خودم را می شناسم. اینجاست که خوبیه تو ایران زندگی کردن مشخص می شه. من باید خودم را از اول بشناسم. به تمام ترسام غلبه کنم. باید تک تک رفتار هام و فکرای گذشته ام را بذارم کنار هم بهشون فکر کنم و ببینم کدوماشون واقعا درسته و کدوماشون فقط یه ذهنیت احمقانه است که یه زمانی یه سری آدم فقط برای سرکوب کردن زن ها به وجود آوردن. نظر کشور های مختلف راجع به این طرز فکر چیه و انتخاب کنم. این کار سختیه اما ارزشش را داره چون تو با شناخت خودت، خودت را عوض می کنی و تحت تاثیر جامعه ات نیستی.... یک دختر اروپایی یا آمریکایی هیچ وقت به اندازه ی من، ارزش خودش را نمی دونه. چون تمام مسایلی که برای اون ها بدیهی و حق مسلم محسوب می شه را من با فکر خودم بهش رسیدم و این ارزشمنده.
صدا از صدایی اومد که من وقتی تا دم دمای صبح بیدار می نشستم و کتاب می خوندم می شنیدم... اوایل فکر می کردم که صدای اذانی را در دور دست می شنوم. شاید چون گوش هایم به صدای اذان حساس بود (من همیشه تا اذان صبح کتاب می خوندم بعد می خوابیدم چون دوست نداشتم وقتی هوا روشن می شه بیدار باشم) اما بعد ها فهمیدم که صدای باد که داره سکوتش را فریاد می زنه... وبلاگ واسه من همین نقش را داره... چیزهایی که نمی تونم راحت بگم را می نویسم تا همه دنیا بتونن بخوننش...