یعنی می خوای بگی که سخته؟
سخته خوب انتظار آسون بودن ازش نداشتی، داشتی؟ گاهی اوقات فکر می کنی سخت ترین روزهایی هست که داری بعد خوب که نگاه می کنی می بینی که نه، اینجا حداقل امید داری. هرچند امیدت خیلی خیلی کمه اما بازم امید هست. خدا نیاره اون روزی را که امیدی نداشته باشی..... اون وقت تازه می فهمی سخت چیه! روزهای تلاش روزهای کاره نه روزهای سختی.... اون روزی که نه کاری هست و نه امیدی تازه سختی ها شروع میشه....
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 19:32 توسط سحر رحمانی
|
صدا از صدایی اومد که من وقتی تا دم دمای صبح بیدار می نشستم و کتاب می خوندم می شنیدم... اوایل فکر می کردم که صدای اذانی را در دور دست می شنوم. شاید چون گوش هایم به صدای اذان حساس بود (من همیشه تا اذان صبح کتاب می خوندم بعد می خوابیدم چون دوست نداشتم وقتی هوا روشن می شه بیدار باشم) اما بعد ها فهمیدم که صدای باد که داره سکوتش را فریاد می زنه... وبلاگ واسه من همین نقش را داره... چیزهایی که نمی تونم راحت بگم را می نویسم تا همه دنیا بتونن بخوننش...