حالا ما که می نویسیم... کسی که نمی خونه
مهم نیست که چه جوری زندگی کنی همیشه یه گروه بودن که بهتر از تو بودن یک گروه هم بودن که بدتر از تو عمل کردن... مهم نیست کجایی و چه کاره... همیشه بهتر و بدتر از این هم وجود داشته و خواهد داشت... سعی کن با این شرایطی که داری بسازی و ازش لذت ببری...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ ساعت 8:52 توسط سحر رحمانی
|
صدا از صدایی اومد که من وقتی تا دم دمای صبح بیدار می نشستم و کتاب می خوندم می شنیدم... اوایل فکر می کردم که صدای اذانی را در دور دست می شنوم. شاید چون گوش هایم به صدای اذان حساس بود (من همیشه تا اذان صبح کتاب می خوندم بعد می خوابیدم چون دوست نداشتم وقتی هوا روشن می شه بیدار باشم) اما بعد ها فهمیدم که صدای باد که داره سکوتش را فریاد می زنه... وبلاگ واسه من همین نقش را داره... چیزهایی که نمی تونم راحت بگم را می نویسم تا همه دنیا بتونن بخوننش...