عجیب است!
عجب روزهایی است این روزها. عجیب می گذره. صداها را می شنوی! دو ثانیه ساکت باش. صداها را می شنوی؟ حتی صداهایی که می شنوی عجیبند. یک لحظه سکوت است، یک لحظه گوشهایت پر از صدای پرنده هاست و یک لحظه ی بعد صدای موتور ماشین ها داره تو گوشت فریاد می زند.
عجیب است، این روز ها به چیز هایی که فکر می کنی عجیبند. از وضعیت خودت، درسات، زندگیت، کارات مرور کارهای گذشته، مرور کلاس ها تصمیم های جدید واسه کلاس هات کارات و از اون ورم، خیلی چیزهایی دیگه که هست و نمی شه گفت!
عجیب است، این روز ها آدم هایی یادت می کنند که مدت ها بود حتی بهشون فکر نکرده بودی و آدم هایی جواب تلفنت را نمی دن که مرتب بهشون فکر می کنی!
کلا این روزها عجیب یاد حرف های عجیبی میفتی! کار های عجیب می کنی، چیز های عجیب می بینی! سوگل مرتب می گه سال سوم همه چیز عوض میشه! همه یه جوری میشن! شاید راست می گه!
صدا از صدایی اومد که من وقتی تا دم دمای صبح بیدار می نشستم و کتاب می خوندم می شنیدم... اوایل فکر می کردم که صدای اذانی را در دور دست می شنوم. شاید چون گوش هایم به صدای اذان حساس بود (من همیشه تا اذان صبح کتاب می خوندم بعد می خوابیدم چون دوست نداشتم وقتی هوا روشن می شه بیدار باشم) اما بعد ها فهمیدم که صدای باد که داره سکوتش را فریاد می زنه... وبلاگ واسه من همین نقش را داره... چیزهایی که نمی تونم راحت بگم را می نویسم تا همه دنیا بتونن بخوننش...