روزهای آخر سال
روزهای آخر سال_ و حال و هوای عید و نوروز توی همه ی خانه ها و کوچه ها و خیابان ها و مدرسه ها و اداره ها و توی وجود تک تک ما پخش شده.... این وسط ماها همه دنبال خونه تکونی و خرید های نوروزیم... خیابان ها و مغازه ها پر از آدم های خوشحالی هست که مشغول خرید عید هستند تا با خوشی به استقبال سال جدید بروند....
این وسط اداره ها و مدارس و دانشگاه ها همشون به بهانه ی تعطیلات دو هفته ای عید یا تعطیل شده اند یا نیمه وقت کار می کنند و .... ولی موضوع این است که این مسئله ازچه زمانی بین ما رواج داشته؟ از چه دورانی ما یاد گرفتیم که روزهای کاری را تبدیل به روزهای تعطیلی کنیم به بهانه ی این که دو هفته ی بعدش را تعطیلیم؟ این که از چه زمانی این عادت زشت عادت ما شده است را نمی دانم اما حداقل می دانم که در زمان دکتر مصدق این اتفاق نمی افتاد... شاهدش هم این که دکتر مصدق در روز 29 اسفند موفق شد که صنعت نفت را ملی کند... امیدوارم یعنی واقعا امیدوارم که امسال و سال ها دیگر از روزهای کاریمون نهایت استفاده را ببریم....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 15:3 توسط سحر رحمانی
|
صدا از صدایی اومد که من وقتی تا دم دمای صبح بیدار می نشستم و کتاب می خوندم می شنیدم... اوایل فکر می کردم که صدای اذانی را در دور دست می شنوم. شاید چون گوش هایم به صدای اذان حساس بود (من همیشه تا اذان صبح کتاب می خوندم بعد می خوابیدم چون دوست نداشتم وقتی هوا روشن می شه بیدار باشم) اما بعد ها فهمیدم که صدای باد که داره سکوتش را فریاد می زنه... وبلاگ واسه من همین نقش را داره... چیزهایی که نمی تونم راحت بگم را می نویسم تا همه دنیا بتونن بخوننش...