امروز ـ من!
من سحر رحمانی ۲۵ سال دارم و سال اول دکتری نجوم هستم. یک خانواده ی فوق العاده خوب دارم ... دوستانی بی نظیر... معلم های عالی و یک دوست ویژه که بی اندازه دوستش دارم. به سختی کار می کنم و از زندگیم راضیم... همین!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 8:38 توسط سحر رحمانی
|
صدا از صدایی اومد که من وقتی تا دم دمای صبح بیدار می نشستم و کتاب می خوندم می شنیدم... اوایل فکر می کردم که صدای اذانی را در دور دست می شنوم. شاید چون گوش هایم به صدای اذان حساس بود (من همیشه تا اذان صبح کتاب می خوندم بعد می خوابیدم چون دوست نداشتم وقتی هوا روشن می شه بیدار باشم) اما بعد ها فهمیدم که صدای باد که داره سکوتش را فریاد می زنه... وبلاگ واسه من همین نقش را داره... چیزهایی که نمی تونم راحت بگم را می نویسم تا همه دنیا بتونن بخوننش...